۱- دیاکلتیک سقراط را توضیح دهید .

سقراط با روش پرسش و پاسخ که به نام دیالکتیک یا جدل شناخته شده است ، می آموخت . او جز حقایق و استدلال قوی مبتنی بر حقایق به چیز دیگری اهمیت نمی داد . او می گفت یگانه هدایتگر انسان دانش است ، دانش راستین که از ظواهر بگذرد و به عمق راه یابد ، انگیزه ها و منافع دوره ها و شخصیت های گذشته را نادیده بگیرد و به حقیقتی دست یابد که جهانی و ابدی است .

سقراط عقیده داشت که بهترین راه پیدا کردن حقیقت آن است که نخست تضادهای موجود در فکر را پیدا کرد و پس از پیدا کردن تضادها و برخورد تضادها با یکدیگر ، بتوان حقیقت را به خوبی به دست آورد . این روش که همان روش دیالکتیکی یا جدلی تفکر است جنبه ی مثبت فلسفه ی یونان باستان دانسته شده است . 

۲-اندیشه های سیاسی سقراط در ارتباط با مفهوم قانون و دموکراسی را شرح دهید .

دولت قوی آن است که عاقلترین مردان آن را رهبری کنند و اعلام کرد فقط به آنها که عمیقترین خردمندی و عالیترین فضیلت را دارند می توان مدیریت حکومت را واگذار کرد . بنابراین سقراط حکومت عده ی زیاد یا اکثریت مورد نظر دموکراسی را حکومت بی فضیلت ها و آشکارا نادرست می دانست . تعبیر او از قانون این بود : (( موافقت شهروندان با تعیین آنچه باید انجام دهند و انجام ندهند )) . 

به نظر او هیچ قاعده ی عدالت طبیعی که خارج از قانون باشد وجود نداشت . از نظر او هم فرمانروا و هم شهروندان باید تابع اقتدار قانون باشند . قانون باید در خدمت فرمانروا باشد بلکه باید حاکم بر فرمانروا باشد . 

۳-                       فضیلت از دیدگاه افلاطون را توضیح دهید و تاثیر آن در سیاست را بیان کنید

افلاطون افکار عمومی را ناصالح و کاملا ناتوان از اداره ی سیاست دولت می دانست .

 

فضیلت دانش است ، فضیلت در دانش است ، دانش فضیلت است ، انسان ها هم ظرفیتها و استعدادهای متفاوتی برای یادگیری دارند ، پس فقط عده اندکی می توانند میزانی از فضیلت لازم برای فرمانروایی و رهبری را بیابند .

 

وظیفه اصلی دولت ، جمهور آن است که مسائل را چنان ترتیب دهد که فرمانروایی نخبه ی با فضیلت را آسان کند . افلاطون سیاست بازانی را مسخره می کرد که با چاپلوسی به توده ها ، که به نوبه ی خود آنها را برای حکومت کردن و برای انتخاب کردن حاکمان با صلاحیت مناسب نمی دانست ، موقعیت و مقام خود را حفظ می کنند .   

۴-                       عدالت از دیدگاه افلاطون را توضیح دهید .

 

عدالت در نظر افلاطون از نوعی استعداد و تمایل درونی در انسان است که جلو احساسات و انگیزه های شدید وی را که طالب منافع خصوصی هستند می گیرد و بشر را از انجام کارهایی که ظاهرا به نفعش تمام می شوند ولی مورد نهی وجدانش هستند باز می دارد . 

افلاطون عدالت را جزئی از فضایل انسان می داند و فضیلت عبارت از خصیصه یا صفتی که به دارنده اش استحقاق این را که (( خوب )) نامیده شود می بخشد .  

 

۵-                        از نظر افلاطون منشا دولت و جنگ چیست ؟

 

منشا دولت : دولت زائیده احتیاج بشر است زیرا هیچ کس به تنهایی قادر نیست که تمام نیازمندی های خود را تامین کند در حالی که ما همه نیازهای فراوان داریم . دولت از نظر افلاطون سازمانی مطلقا اقتصادی است که تنها در نتیجه نیازهای مادی انسان بوجود آمده است و منحصرا بر پایه روش توزیع کار – که برای تاسیس آن نیازها لازم است – بنا گردیده است . 

منشا جنگ : جنگ به عقیده افلاطون ناشی از زوال اقتصاد ساده و سالم جوامع ابتدایی و ناگزیری آنها از توسل به زور در بر آوردن نیازهای خویش است . تهاجم به خاک دیگران در نظر افلاطون ناشی از نقصی است که در فضیلت و علو صحیح یک دولت وجود دارد . چنین دولتی به وضع انسانی شبیه است که اگر در فضیلت و علو اخلاقی اش نقص باشد غالبا به موجودی متجاوز و متعدی به حقوق دیگران تبدیل می گردد .

 

۶-                        دولت طبقاتی از نظر افلاطون چیست و چگونه تشکیل می گیرد .

 

آن عامل اصلی که دولت کنونی و تکمیل شده افلاطون را از آن شکل بدوی اجتماعی که پیش از پیدایش تجملات وجود داشت متمایز می سازد دو طبقه برتر ( طبقه نظامیان و فرمانروایان ) سازمان سیاسی شهر است . سازمان های اساسی سه گانه بر پایه تقسیم شهروندان به سه طبقه اصلی : حکمرانان ، جنگاوران و تولید کنندگان طرح گردیده است . 

امروزه واژه ی طبقه در مباحث علمی بر گروهی از مردم اطلاق می شود که در نظام تولید و اقتصاد دارای وضع همانند و از لحاظ اجتماعی دارای منزلت یکسان باشند . ولی افلاطون طبقه را گروهی از مردم می داند که از دیدگاه فضیلت انسانی برابر و همانند یکدیگر باشند .

 

۷-                       ماهیت دولت از دیدگاه ارسطو چیست ؟

 

هر دولتی عبارت از نوعی جامعه است و هر جامعه ای به این منظور که سودی به اعضا خود برساند تاسیس شده است . ارسطو دولت را یک امر طبیعی می داند و آن را مقدم بر افراد جامعه می داند و می گوید اگر فرد ، موقعی که از همنوعان خود مجزا باشد ، کافی به ذات نیست و بنابراین رابطه اش با اجتماع در حکم رابطه جز است با کل . 

ارسطو دولت را نتیجه رشد و توسعه طبیعی خانواده می داند زیرا اگر خانواده اساسا به قصد انجام آن بوجود آمده و مع الوصف تنها به انجام پاره ای از آن موفق گردیده ، همان هدف را دولت در سطحی رفیعتر ، با تشکیلاتی وسیعتر ، بطور کامل انجام دهد .  

 

۸-                       انواع حکومت ها از منظر ارسطو را توضیح دهید .

 

بنابراین اشکال صحیح حکومت را در سه وضع مختلف که در آن یک تن ، تنی چند و یا جمع کثیری ، برای حفظ مصالح عام حکومت می کنند ، می توان خلاصه کرد .

 

حکومتی که صلاح عموم را در نظر داشته باشد اگر به دست یک تن اعمال شود سلطنتی یا پادشاهی نام دارد و اگر بدست گروهی از مردم اعمال شود آریستوکراسی خواهد بود . با این دلیل که از بهترین مردمان تشکیل می شود و یا اینکه فرمانروایان کشور بهترین افراد کشورند و مصالح کشور و شهروندان را در نظر دارند ، اما جکومتی که خیر و صلاح همگان را دارد و به دست اکثریت اداره می شود ، جمهوری است . 

پس شکل منحرف حکومت پادشاهی را جکومت ستمگر و شکل منحرف آریستوکراسی را الیگارشی و شکل منحرف جمهوری را دموکراسی می نامند . 

توازنی نوعی از حکومت ستمگران است که فقط تامین منافع فرمانروا را در نظر دارد . الیگارشی فقط به منفع و به صلاح توانگران و دموکراسی به صلاح و منافع تهیدستان توجه دارد و هیچ یک از این حکومتها در فکر مصالح عمومی نیستند .

 

۹- اپیکلن موس چه مکتبی می باشد ؟ و اعتقادات آن را به اختصار توضیح دهید .

 

اپیکور منکر دخالت خدا و تقدیر در کار جهان شد تا ترس آدمی از هر دو زائل شود و اصل ابدیت ماده را آموخت تا آدمی فقط به طبیعت دل ببندد .

 

اپیکور معتقد به ماتریالیست یعنی معتقد به اصول مادیت و تکامل و همچنین انسان دوست و خوش بین به نوع بشر بود . اپیکور ملحد و منکر خدا بود .

 

اپیکور با تعلیمات و عقاید خرافاتی مانند پیشگویی ، فال بینی و غیب گویی مخالف بود و این نوع اوهام و خرافات را باعث شر و فساد می دانست .

 

کلیه افراد بشر ذاتا خود خواه می باشند . دولت و قانون بصورت یک قرارداد بوجود آمده است تا روابط و معاملات و زندگی مردم را با یکدیگر تسهیل نماید .

 

 

 

 

 

 

۱۰-                     فلسفه کلبیون را توضیح دهید .

 

اپیکور منکر دخالت خدا و تقدیر در کار جهان شد تا ترس آدمی از هر دو زائل شود و اصل ابدیت ماده را آموخت تا آدمی فقط به طبیعت دل ببندد .

اپیکور معتقد به ماتریالیست یعنی معتقد به اصول مادیت و تکامل و همچنین انسان دوست و خوش بین به نوع بشر بود . اپیکور ملحد و منکر خدا بود .

اپیکور با تعلیمات و عقاید خرافاتی مانند پیشگویی ، فال بینی و غیب گویی مخالف بود و این نوع اوهام و خرافات را باعث شر و فساد می دانست .

کلیه افراد بشر ذاتا خود خواه می باشند . دولت و قانون بصورت یک قرارداد بوجود آمده است تا روابط و معاملات و زندگی مردم را با یکدیگر تسهیل نماید .

داشتن ملاحظات اخلاقی همه چیز فلسفه کلبیون است . تنها چیزی که ضروری دانسته شده کشف راهی است که آدمی بتواند در دنیای نابکار از آن راه به خوشبختی برسد . راه خوشبختی یعنی بی نیازی ، دخالت نکردن در حوادث عمومی است .

تنها رها شدن از وابستگی به جهان خارج می تواند ضامن فضیلتمند بودن ، خوشبخت شدن و بی اعتنایی بشر به آنچه روی می دهد باشد .

 

۱۱-                     اساس فلسفه شکاکیون چیست ؟

اساس فلسفه اجتماعی ایشان بر این آئین استوار است که مرد حکیم باید کاملا بی نیاز باشد و این آئین را چنین معنی کرده اند که آنچخ در قدرت هر فرد و در نتیجه افکار و صفت اخلاقی و حاصل رفتار هر فرد می باشد برای حیات نیک لازم شمرده می شود .

نسبتا به هر چیز باید خونسرد و بی اعتنا بود ، به جز رفتار اخلاقی و از چیزهای دیگری که شکاکین آن را مردود شمرده و نسبت به آن خونسرد و بی اعتنا بوده اند یکی مسائل مربوط به اموال ، ازدواج و تشکیل خانواده می باشد . 

۱۲-                    موس مکتب رواقیون چیست و چه عقایدی داشت ؟

رواقیان اعتقاد دارند که همه آدمی زادگان بطور یکسان کمال پذیرند و میانشان هیچگونه امتیاز فطری نیست ، اما تنها فرزانگان از این حقیقت آگاهند و هم ایشانند که خود را شهروندان جهان می دانند . رواقیون نشان دادند که قانون طبیعی بدون حقوق طبیعی نمی تواند وجود داشته باشد و از آن مهمتر مفهوم جامعه یگانه بشری را به اروپائیان آموختند

۱۳-                   عقل از دیدگاه سیسرون را شرح دهید ؟ قانون طبیعت از دیدگاه سیسرون

نظریه قانون طبیعی یا قانون طبیعت است . معنای این نظریه این است فقط یک قانون واحد یا سیستمی واحد از این گونه قوانین وجود دارد که بر سر تاسر جهان حکمفرماست و تمام چیزهای طبیعی مالا ناچارند که با آن قوانین تطبیق و از آنها اطاعت کنند .

قانون طبیعی سیسرون فقط تا حدودی که موجودات انسانی به کمک عقل خود آن را درک و مفهومش را از روی اراده بر اعمال و حرکات خود تحمیل کنند می تواند در رفتار و روش انسانها موثر باشد و آنها را تابع نظم و ترتیب سازد . پس قانون طبیعی مورد نظر سیسرون همان قانون الهی می باشد .

۱۴-                   چرا سنکا مذهب و دولت را مکمل یکدیگر می دانند ؟

نقش در عنصر مذهب و سیاست در تعیین سرنوشت مردم هر کشور و هر قوم ، روحانیت و سیاست یا حکومت روحانی و حکومت دنیوی همیشه برای حکومت بر مردم مکمل یکدیگر بوده است ، یعنی پیشوایان مذهب و زمامداران دولت برای گذاشتن زنجیر انقیاد و اطاعت مطلق به گردن خلق هر کدام وجود یکدیگر را لازم شمرده و یکدیگر را تایید کرده اند .

۱۵-                    کتاب شهر خدا اثر کیست و مضمون آن در ارتباط با خدا چیست ؟

 

آگوستین قدیس

جامعه ای که اگوستین آن را شهر خدا می نامد هدفش در دنیا تحقق بخشیدن به دو مطلوب بزرگ انسانی یعنی ( صلح ) و ( عدالت ) است .

آگوستین دولتی را عادل می داند که اوامر ربانی و مقررات آن را انجام دهد و فرامین خداوند را نقض نکند و اگر این کار را بکند کماکان نام دولت را حفظ خواهد کرد و از نیرو و قدرتش هم چیزی کاسته نخواهد شد به این معنی که شهروندانش کماکان از او اطاعت خواهند کرد .

یواب اندیشه های سیاسی درغرب

+ نوشته شده توسط محمد منصور عنابی در جمعه بیست و دوم مهر 1390 و ساعت 20:19 |